مساله تشخیص پزشکی
در حالت کلی مساله تشخیص پزشکی را می توان به صورت زیر بیان نمود:
بر اساس یک مجموعه از علایم و نشانه های داده شده، کلیه وضعیتهای پاتولوژیک متناظر مورد ارزیابی قرار گیرد و بیماری فرد تشخیص داده شود. روش عمومی تدوین الگوریتم تشخیص بیماریها نیز به صورت زیر می باشد:
- به ازای هر بیماری (تشخیص) خاص، کلیه علایم بالینی متناظر معین گردند؛
- کلیه بیماریهای (تشخیصهای) موجود بر اساس علایم بالینی مشاهده شده در بیمار درجه بندی شوند؛
- بر اساس درجه بندی موجود، بیماریها به ترتیب احتمال وقوع رتبه بندی گردند؛
- بر اساس رتبه بندی حاصل شده، محتمل ترین تشخیص انتخاب شده و با طرح پرسشهای تکمیلی معین گردد که آیا سایر علایم بالینی بیماری مذکور که ذکر نگردیده است، در بیمار مشاهده می شود و یا خیر. همچنین در صورت نیاز باید دستور انجام معاینات تکمیلی و آزمایشهای مورد نیاز ذکر گردد؛
- در صورتی که حدس اخیر صحیح نبود، باید حدسیات بعدی نیز بدین روش مورد آزمون قرار گیرند؛ در غیر اینصورت این حدس به عنوان تشخیص قطعی تلقی خواهد شد؛
- در صورتی که علایم بالینی جدیدی مشاهده گردید و یا نتایج کلینیکی به شرح حال بیمار اضافه شد، باید این الگوریتم را دوباره از مرحله اول آغاز نمود و در غیر این صورت، بیماریهای محتمل و علایم آنها را به صورت پرینت ارایه کرد و در نهایت؛
- در صورت تشخیص قطعی بیماری، به تجویز نسخه اقدام نمود.
هر چند علی الظاهر تشخیص بیماری بر اساس الگوریتم سهل و ممتنع فوق صورت می پذیرد، ولی حقیقتا می توان آن را به عنوان هنر فرد پزشک به شمار آورد؛ چرا که این مساله توسط بسیاری از عوامل دیگر نظیر پیچیدگی و گسترش دانش پزشکی، عدم قطیت ذاتی دانش پزشکی، ابهام در بیان گزاره های تشخیصی، ابهام در توصیف وضعیت بیماران، و … احاطه شده است و به همین جهت حل هر مساله تشخیصی نیازمند به کارگیری کلیه توانمندیهای یک پزشک همانند شهود و نوآوری می باشد. در این راستا در سال ۱۹۹۹ انجمن طب آمریکا گزارشی با عنوان “انسان جایز الخطاست” را منتشر نمود. در این گزارش تکان دهنده نشان داده شده بود که در آمریکا که سالانه ۱۵۰۰۰ نفر بر اثر ایدز، ۴۲۰۰۰ نفر بر اثر سرطان سینه و ۴۳۰۰۰ هزار نفر بر اثر تصادف جان خود را از دست می دهند، ۹۸۰۰۰ نفر فقط به دلیل خطاهای پزشکی -و نه عوارض مداخلات پزشکی- می میرند! علت نیز بدیهی بود: هر پزشک در معالجه بیمار تصمیمات مختلفی می گیرد. تجویز دارو، دستور آزمایش، اسکن، بستری و …؛ اما آیا تمامی این دستورات صحیح و مبتنی بر شواهد علمی است؟ گزارشهایی که به وسیله ۳ پزشک معروف تهیه شد، نشان می داد نفعی که ۸۰-۸۵ درصد تصمیمات و کارهای پزشکان به بیمار می رساند، بیش از ضررش نیست! علت این امر هم مشخص بود: حجم زیاد دانش پزشکی، فرآوری نشده بودن این دانش، و دقت کم انسان برای بهره برداری از آن. مطالعه دیگری در انگلستان نشان داد که یک پزشک به ازای هر سه بیماری که ویزیت می کند، دو پرسش برایش پیش می آید که پاسخ آنها را نمی داند و به ازای هر بیماری که بستری می کند، ۵ پرسش بی پاسخ خواهد داشت. از سوی دیگر وی در بهترین حالت در هفته ۴۵ دقیقه برای یافتن پاسخ وقت می گذارد، در حالیکه ۳۰۰ پرسش بی پاسخ خواهد داشت. به همین دلیل است که امروزه تشخیص بیماری بیش از یک تخصص و به عنوان هنر فرد متخصص شناخته می گردد.




